تبلیغات
دلتنگیهایم... - منو تنهایی
دلتنگیهایم...
اگرچیزی نخواهی ، چیزی به دست نمی آوری...
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


عــشــق ما فروردینی ها فــقــط عــزیزم و دوســـتت دارم نــیــســــت
عشق فروردینی اینه که
تو هر شرایطی باهاش باشیم , حتی اگه نفهمه...
تولدوبم:90/10/20

مدیر وبلاگ :حسام
نویسندگان
نظرسنجی
برای بهترشدن وبلاگ راهنمایی کنید.چه تغییری؟




برچسبها

شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه....؟؟؟خیلی سخته ادم کسی رو نداشته باشه...

دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه...

نتونه به هیچکی اعتماد کنه هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه ...

نتونه اخرش برسه به یه بن بست ...

تک وتنها با یه دلی که هی وسوسش می کنه اونو خالی کنه ...

اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه اسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه...

خیری از اسمون هم ندیده

مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده...؟!

 بهش محل هم نداده تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره ...

 خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خو کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله...

 خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 10 مرداد 1391
چهارشنبه 10 آبان 1391 23:07
کاش......
چهارشنبه 10 آبان 1391 23:05
دقیقا حال منه.
ای کاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااش
جمعه 13 مرداد 1391 17:32
دل است روزی هزار بار تنگ میشود
میشکند
میمید
و باز میتپد-.
حسام وباهرشکستن سنگین ترمیشودچون لکه ای شکست به خودمیگیرد
جمعه 13 مرداد 1391 09:18
زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه دست‌هایی را که برای دوستی به سمت ما دراز می‌شوند، پس بزنیم فقط به این دلیل که یک روز، یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد.
جمعه 13 مرداد 1391 08:04
چقدر دلم برایت تنگ شده
آنقدر که فقط نام زیبای تو در آن جای می گیرد
اقای من ، هستی من
ای کاش می شد اشک های طوفانی ام را قطره قطره جمع کرد
تا تو در دریای غم آلود آن غروب چشمانم را نظاره کنی
ای کاش می شد فقط یک بار
فریاد بزنم
دوستت دارم اقای من
و تو صدایم را می شنیدی
نمی دانم چطور ، کجا و چگونه باید به تو برسم؟
ای کاش به جای عکس ذهنی زیبایت
وجود نازنینت پیش رویم بود
و حرف های نا گفته ام را می شنیدی
به راستی که تو اولین عشق راستینم هستی اقای من
شاید در گذشته هرگز اینچنین عاشق نشده بودم ومعنی و مفهوم مهدی را نمی دانستم ....... اما در این شرایط مهدی ..................................؟؟؟؟؟؟؟
حسام قشنگ بود
پنجشنبه 12 مرداد 1391 13:56
خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییی زیبابود.
حسام مرسی
پنجشنبه 12 مرداد 1391 11:46
امشب میخوانم دو رکعت گریه، برای خاطره هایم ! یک قنوت سکوت، برای یادت . دو سجده بی قراری، برای عشق برباد رفته و یک تشهد، برای مرگ دلمــــ...
حسام برای منم بخوان لطفا
چهارشنبه 11 مرداد 1391 18:55
چوپان بیچاره خودش را كشت كه آن بز چالاك از آن جوی آب بپرد نشد كه نشد.
او می‌دانست پریدن این بز از جوی آب همان و پریدن یك گله گوسفند و بز به
دنبال آن همان.
عرض جوی آب قدری نبود كه حیوانی چون نتواند از آن بگذرد... نه چوبی كه بر
تن و بدنش می‌زد سودی بخشید و نه فریادهای چوپان بخت برگشته.

پیرمرد دنیا دیده‌ای از آن جا می‌گذشت وقتی ماجرا را دید پیش آمد و گفت
من چاره كار را می‌دانم. آنگاه چوب دستی خود را در جوی آب فرو برد و آب
زلال جوی را گل آلود كرد.
بز به محض آنكه آب جوی را دید از سر آن پرید و در پی او تمام گله پرید.
چوپان مات و مبهوت ماند. این چه كاری بود و چه تأثیری داشت؟
پیرمرد كه آثار بهت و حیرت را در چهره چوپان جوان می‌دید گفت:
تعجبی ندارد تا خودش را در جوی آب می‌دید حاضر نبود پا روی خویش بگذارد
آب را كه گل كردم دیگر خودش را ندید و از جوی پرید.

... و من فهمیدم این كه حیوانی بیش نیست پا بر سر خویش نمی‌گذارد و خود
را نمی‌شكند چه رسد به انسان كه بتی ساخته است از خویش و گاهی آن را
می‌پرستد...وچه سخت است خود شکستن و از خودگذشتن و پریدن تا رسیدن به معبود ومعشوق
حسام مرسی ابجی واقعازیبابود.
چهارشنبه 11 مرداد 1391 16:16
برای زیبا زندگی نکردن ، کوتاهی عمر را بهانه نکن ،عمر کوتاه نیست ؛ ما کوتاهی می کنیم


سه شنبه 10 مرداد 1391 15:08
سلام

خوبین؟

آره هر چند وقت یه بار برای تقویت روحیه بچه ها یه اردو میزاریم میریم کنسرت
حسام سلام مرسی.خوب کاری میکنی ابجی
سه شنبه 10 مرداد 1391 15:06
می دانی...

خوب كه فكر می كنم

می بینم گاهی یك شكلات ِ مغزدار

بیشتر میچسبد....

تا

عاشقانه های این عشق های تو خالی....

سه شنبه 10 مرداد 1391 14:15
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است ،که زمین چرکین است!!!

حسام واقعا:-((
مرسی
سه شنبه 10 مرداد 1391 11:33
سلام خوبی؟

ما از شما یاد میگیریم نمیاییم دیگه!!!!!
حسام سلام مرسی
من که اومدممممممممم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





پیوند روزانه
پیوندها
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
. . . . . ابزار پرش به بالا . . .

-- Start code By 20Tools.com --> . .

کد متحرک کردن عنوان وب

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس


 

. . . . . . free hit counter
hit counter . . .

キラキラブログパーツ

[PR] タイピング女子大集合!

. . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . خطاطی نستعلیق آنلاین بنر

دلتنگیهایم

. . . . .
Flying Icon